روزی که عاشق شدم

زنها فرشته اند!

اون شب فیلم زنها فرشته اند رو خریدم.بدک نبود فیلمش.طنزبود اما نمیدونم چرامن بیشتربادیدن این فیلم غصه ام گرفت.واقعا اگه اون لحظه یه مرد ایرانی هوس باز میومد جلوچشمم یه مشت حواله صورتش میکردم.نمیدونم ازاینکه اسم این فیلمو گذاشتن زنها فرشته اند چه هدفی داشتن؟به نظرمن این فیلم بیشترداشت کثیف بودن بعضی مردها رونشون میداد و خوب مظلومیت زنها توایران.اما مظلوم که فرشته نمیشه؟!

به نظرم اگه کارگردان این فیلم ازمایع طنزاین فیلم کم میکردو خیلی جدی درمورد این معضل(درست نوشتم؟)بزرگی که الان توایران زیاد شده و هی داره رشد میکنه فیلم میساخت میتونست خیلی جذاب باشه.مخصوصا که موضوع بکری داشت (خیانت یه مرد که خوب چیزتازه ای نیست!اما اینکه بادوست صمیمی خود زنش بود وتاحالا تو هیچ فیلمی نیومده خیلی جالب بود)به نظرم الان امین حیایی و شریفی نیا خیلی کلیشه شدن.امین حیایی که ازهر١٠تافیلمش تو٨تاش هیز و زن بازه!شریفی نیا هم که یه سری دیالوگ روتو هر فیلم باهمون لحن خاص خودش بلغورمیکنه!توروخدا یه کم ازخودتون خلاقیت نشون بدینننننکلافه

دیشب با خواهرم رفتیم سینما فیلم four christmasesخوشم اومد.بعضی صحنه های فیلم خیلی خنده داربودن.(به این میگن طنزآقای حیایی!!!!)ازطرفی هم آدم واقعا نمیتونه بیشترازاین از این هنرپیشه های ایرانی توقع داشته باشه.وقتی هیچ تماسی بین بازیگرهای زن و مرد ممکن نیست واوج آزادی فیلم ایرانی پخش چند ثانیه از آهنگ 50centو حرکات امین حیایی بااون آهنگه دیگه این بدبختا چیکار میتونن بکنن؟بازم دمشون گرم.اینقدر هنرپیشه خوب داریم که از هرهالیوودی قشنگ تر بازی می کنن.مگه نه؟!

امروز رفته بودم خرید.یه mp3playerدیدم که قیمتش اول $١٨٠بود و مغازه کرده بود $٣٠.به نظرم خیلی ارزون اومد.زنگ زدم ازحمید پرسیدم براش بخرم یانه؟اول که قبول نکرد اما چون دید حراجش خیلی خوبه قبول کرد براش بگیرم.دوتا مونده بودهردوش رو خریدم.یکی برای مامانم یکی برای حمید.آخه آیپاد مامانم به دست من خراب شد.قرار بود ببرم فروشگاه appleکه درستش کنن.اونا هم هی ناز آوردن که باید وقت بگیری ازتکنسین مون و...دیدم این رو بگیرم دردسرش کمتره .اصلا معلوم نیست اونا بتونن درستش کنن.وآیا مثل روزاولش میشه یا باز قراره خراب شه؟

کریسمس نزدیکه و من حسابی میخوام از تعطیلات ام استفاده کنم چون خیلی خسته ام.خستگی روحی و جسمی.دلم یه مسافرت میخواد.یه مسافرت ٢ماهه به ایران(پنبه دانه!!!)اینروزها مشغول خرید برای نزدیکانم هستم.سال نو میاد دیگه باید آدم دل همه رو شاد کنه.باشد که خدا هم دل ماروشاد کنه

آمیییییینننننننن

 

...



 

امروزمن تاساعت ١:٣٠بعدازظهرخواب بودم.دیشب کارمیکردم.چون مطمئن بودم که به موقع بیدارمیشم دیگه ساعت کوک نکردم.فقط خواب نازبودم که با ویبره ی موبایل بیدارشدم.حمید باصدای نگران...کجایی تو؟گفتم مگه ساعت چنده؟گفت ١:٣٠ بعدازظهر!گفتم ای وااااایییی من بادوستم ساعت ١٢قرارداشتم.خلاصه باعجله به دوستم زنگ زدم وباهاش برای یه ساعت بعدش قرار گذاشتم.تواین فاصله هم باحمید تلفنی حرف میزدم حالا هی خمیازه بود که پشت سرهم میومد!!!خیلی دلم میخواست قبل ازرفتن به مامان زنگ بزنم.اما دیگه باید میرفتم.دیروزمامان حمید زنگ زد برای جاخالی مامانم.همون روزش به مامان هم زنگ زده بود برای خوش آمد.خیلی زن خوبیه.یکبار هم نشده حرکتی ازش ببینم که نشونه مخالفتش با ارتباطمون باشه.برعکس همیشه برخوردش طوری بوده که منو شرمنده محبتش کرده.مامان هم دیروزبه حمید زنگ زدو حمید میگفت مامان خیلی خوشحال بوده.من خودم فقط یه بارازاون روز با مامان حرف زدم.واقعا وقتم محدوده.امروزهم بعد از قرنی یه دستی به صورتم کشیدم و شد که من این ابرومو بردارم.مثل دخترایی که برای اولین بارابرو برمیدارن ذوق زده شده بودم....!!

یه بوفه غذای چینی رفتیم خیلی خوب بود مخصوصا که کرم کارامل داشت من که بی تعارف ٣/۴ظرفو تموم کردم!!!گفتم همین کرم کاراملش به صدتا غذای چینی می ارزید. بعدش هم رفتیم خونه دوستم اپیلاسیون ...وااااییییی اون درد میکشید من هم دلم براش میسوخت.خنده دار اینجاست باهر فریادی که همزمان با برداشت پارچه میکشید جمله:زنا بدبخت ترین موجودات روی زمین رو اززبونش میشنیدم.حتی کارش تموم شد داشت این جمله رومیگفت من هم هرهر میخندیدم.

بالاخره حمید آقا زبون بازکردن وازمن پلیور طرح اسکاچ خواستن.آخه برای من خیلی سخته که یه روزه همه سوغاتی های ایرانم روبگیرم از یکشنبه دیگه خریدهام شروع شده که اوجش فکرکنم بشه یه ماه دیگه که کلی حراجی به تورم میخوره.برای خودم هم دنبال لباس شب هستم که عروسی دخترخالم که تابستونه بگیرم اما هنوز لباسا خیلی گرونن.یه لباس بنفش کوتاه که پشتش هم کلی لخته دیدم روش خیلی قشنگ کارشده.ویه لباس سوسنی تور توری کمردار خیلی خوشگل که نسبتا بلنده هم دیدم. اما هنوزخیلی ارزون نیستن هیچ کدوم.فکرکنم برای این لباسا باید تا مارچ صبرکنم که شنیدم خوب حراج میشه اون موقع.

دیگه اینم ازاخبار این روزها....بازم میام بهتون سرمیزنم....

...



 

من ازبدقولی خیلی بدم میاد.تا جایی که یادمه تو قراری دیرحاضرنشدم.یعنی زودتررفتم که دیرترنرفتم.من واقعا شرمنده هستم.اما قول میدم بعدازاین بیشترازاینا منوببینید.این روزا خیلی سرم شلوغ بود.البته خوشحالم چون اینطوری زمان زود میگذره.این آرزوی من بود وقتی پارسال ازایران اومدم میگفتم خدایا خودت عمر این روزا روکم کن.اینروزا هم زود گذشت.میتونست بهتر باشه اما خوب هم اینکه گذشت خوشحالم.

مامانم تا کمتر از ١٢ساعت دیگه میره ایران.دلم خیلی براش تنگ میشه اما میدونم برای این سفرخوشحاله ومنم براش خوشحالم.منم به هوای اینکه فردا ۵صبح میبرمش فرودگاه امروز نصف همیشه کارمیکردم.یادمه پارسال این موقع ها-دقیق تر بخوام بگم میشه یه سال و ۵روز پیش-٢۴نوامبر آخرین باری بود که من یه روزتعطیل برای خودم داشتم ورفتیم کنسرت منصور.یعنی ازاون موقع من هیچ ویکند تعطیل نبودم و امروزهم نصفه کارکردم.حالا میخوام بدونم کی میگه مجرد ها راحتند؟من که تواین رستوران این خانواده هارومیبینم که آخر هفته شون روباهم میگذرونن و باخیال راحت میان بیرون بهشون حسودیم میشه.جالب اینجاست همه دخترهایی که بامن کار میکنن مجرد هستن و کم وبیش توشرایط من!!!حالا بازهم بگین شوهر بده!!!!!

برای این هفته تصمیم دارم یه مقدار به خودم برسم یه سروصورتی صفا بدم.میخوام ناخونامومانیکور کنم و خلاصه بکش و خوشگلم کن....!!!!

ازهمه دوستان جدید و قدیم که یادم میکنن وبهم سرمیزنن تشکر میکنم وایشالاه سرفرصت میام به همه سرمیزنم.برای اون دوستی که ازمحل زندگیم پرسیده بودن باید بگم من تورن هیل هستم.

 بعدا نوشت:سلاممممم مامانم امروزرفت.۵صبح بیدار شدم هلک و هلک بردمش فرودگاه.ماتیک قرمز زده بود منو ماچ کرد ردلباش افتاد رو گونم.دلم نیومد پاکش کنم.بعدش رفتم ازسوپرایرانی یه مقدار خوراکی خریدم ساعت نزدیکای ۷بود اینقدرخیابونا دلگیرو خلوت بودن.جای مامان خیلی خالیه.برادرم وزنش خیلی خوشحالن بهشون زنگ زدم برادرم که طفلی بی بهونه و بابهونه میخندید.خداییش خیلی دوری ازخانواده سخته.حالا توهر سن و مقطعی که باشی.بعد که مامان روگذاشتم اومدم ۳ساعت خوابیدم.بلند شدم سالادالویه خوردم.این شد نهار امروزمن!تا ۲ساعت دیگه هم میرم سرکار.اما فردا تعطیلم.خونه چقدرخالی شده.مامانمو میخواممممم!!!!! 

...