روزی که عاشق شدم

آنچه گذشت!

سلام دوستان

جمعه امیر اومد.از صبحش رفتیم پیشواز!!یعنی نه اینکه فکر کنین ما از صبح رفتیم توفرودگاه بست نشستیم ها!نه نه.امیر ۵:٢٠عصر جمعه میرسید.ما از ١٠-١١صبح رفتیم به گردش در مال(فروشگاه-مثل میلاد نور!)خلاصه تا ۴:٣٠ اونجا بودیم بعدش سلانه سلانه رفتیم فرودگاه.یه دست گل شامل ٣شاخه گل رز گرفتیم  و نشستیم به انتظار.ساعت ۵:١٧ هواپیما نشست زمین.امیر هم ۵:۴۵ جلومون بودقلبماچ و بوسه هاردوبدل شد وبعدش بازرفتیم یه کبابی زدیم به رگ و پیش بسوی سرکار که من ١٠-۴ کار میکردم.اما من این دوسه روزه حال خوبی نداشتم.نمیدونم ازخستگی بود یاچی اما طبق تشخیص دکتر مامان  بنده از دوری حمید اینطور مریض و بی اشتها بودم.حمید هم یکشنبه برگشت ایران و چون به وقت ما میشد ۵-۶صبح منم تا ۴صبحش کار میکردم بهش اس ام اس دادم که خودم بیدارشم زنگ میزنم.اما ساعت ١٠:٣٠ صبح یکشنبه بیدار شدم دیدم ۴تا میس کال ازش دارم(ماچای قربونش)و دوتا اس ام اس که من برگشتمو از این چیزمیزاازنوع عاشقانه اش.دیگه من بدوبدو رفتم تو اتاق دروبستم باهم حرفیدیم مامان تا بیدار شد گفتم حمید اومده گفت آره فهمیدم از اینکه صبح به این زودی بیدار شدی(آخه شبش تا ۴-۵بیداربودم دیگه)دیروز رفتیم یه عمده فروشی در نیاگارا.اینجا کلی برند های معروف رو باقیمت خیلی ارزونتر از اونی که توبازار میبینی میشه پیدا کرد.من یه شلوار پیدا کردم برای حمید لیوایز فقط ۴٠دلار.پولش هم مامان داد و ما بسی شرمنده شدیم.آخر شب هم که مثل دوشب گذشته حمید موقع سحر بهم زنگ زد باهم ٢ساعت حرف زدیم.امیر کلی تعجب میکنه میبینه ما اینهمه باهم حرف میزنیم .مامان هم امروز صبح شنیدم که داشت ازحمید و خانوادش پیش امیر تعریف میکرد.ازاینکه خواهر بزرگه حمید تخصص داره میگیره از اینکه حمید خیلی درس خونه...امیر هم باسرحمید رو تایید میکرد منم کلی خوش به حالم بود.

مایه هفته ده روز دیگه ازاین آپارتمان میریم یه جای دیگه.اسباب کشی مون دقیقا افتاده با امتحان های من  کلی استرس دارم ازاین بابت.دعا کنین توروخدا.

این روزا اینقدر ازبابت ارتباطمون خوشحالم و ممنون ازخدا که نهایت نداره.وای دیشب قرار شد باهم اس ام اس بازی کنیم من به حمید اس ام اس میدادم اونم نمیدونم چرانمیگرفت حالا زنگ میزنه به موبایلم  منم که به خاطر اینکه برادرم میخوابه اتاقم میرم شبا با مامان میخوابم.رفته بودم زیر پتو باهاش حرف میزدم اون قربون صدقه میره...منم میگم حمید جون با مامان تواتاق داریم میخوابیم اما باز قطع میکردیم دوباره زنگ میزد دیگه آخر سر دیدم اینجوری نمیشه رفتم دستشویی  دل دادم قلوه گرفتمممخجالت

...