روزی که عاشق شدم

من برگشتم

سلام به دوستان خوب خودم.

بعد از یه غیبت طولانی کاملا ناخواسته دوباره اومدم پیشتون.اول از همه اینکه برادر جان دوشنبه برگشتن به مملکت خودشان جاشون خالی شده!دوم اینکه نمیدونین امروز چه روز جالبیه.من تا یه ساعت دیگه باید برم سرجلسه امتحانمژهامتحانمون اوپن بوکه.البته گول ظاهر اسمشو نخورین اصلا آسون نیست.منم چون دوجلسه پیاپی براش غیبت کرده بودم و از اول ترم تا همین دیروز یه نقطه هم روی این کتاب توسط من هک نشده بود (به همین دلگرمی اوپن بوک بودنش!)اصلا نمیدونستم چی به چیه.خلاصه توی روزهای اخیر وقتم به امتحانای دیگه و اسباب کشی و بودن با برادر جان و کار گذشت که آقا یهو دیدیم دیگه فقط یه روزونصفی به امتحان مونده وباید بجنبم خلاصه درحالی که هنوز کارهای اسباب کشی کاملا تموم نشده بود از دیروز نشستم پای کتاب.این درس قانون نام داره و قوانین تجارت رومیگه.دیدم همچین خیلی آسون هم نیست.خلاصه تا آخر شب اولین چپتر روخوندم صبح از استرس ٨صبح بیدار شدم.خسته هم بودم اما نمیتونستم از استرس امتحان بخوابم.نشستم پای چپتر دوم.اصلا حال خوبی نداشم گفتم ای کاش این امتحان روازاول جدی میگرفتم.

ایمیل های دانشگاهم رو چک کردم.(اینجا بیشتر معلم ها توی وبسایت خود دانشگاه تکالیف روبه دانشجوها میدن.)دیدم یه ایمیل هست درمورد نحوه امتحان امروز.باورکنین با خوندن اون ٨٠%استرس من پرید !!!!معلم بازبون ساده گفته بود هر بخش ازسوالا از کجاها میاد(ما سه بخش داریم برای این درس یکی تشریحی دومی اختلاف دو گروه رو میده ماباید باتوجه به اونچیزی که خوندیم نقش یه وکیل روداریم و برای ادعامون هم دلیل میاریم.سومی هم برداشت خودمون ازبعضی قسمتا که نباید من درآوردی باشه و با دلیل حرفمون روبزنیم.)خلاصه خیلی حالم بهتر شد وخداروشکر کردم این ایمیلو قبل امتحان دیدم.

از روزهای گذشته بگم که با برادرم خیلی جاها رفتیم تازه من بخاطردرس وکار خیلی جاها رونمیرفتم.اما روزهای آخری که اینجا بود درگیر کارهای اسباب کشی بودیم.من تازه خیلی کمتر ازبقیه کار کردم خسته بودم وای به حال اون بیچاره ها که چندبرابر من زحمت کشیدن.نکته جالب اینجاست که من اینروزا خیلی کمتراز همیشه وبافاصله های طولانی غذا میخوردم فعالیتم هم بیشتر بود اما یه گرم هم ازوزن من کم نشده!!!

اهانننن رقص عربی....خوب بود..من کلا زیاد میونه ای با این کارا ندارم اما خوانندش که مرتضی بود واقعا حرف نداشت.بچه ها مرتضی دست منو گرفت کشید بالا روصحنه!گفت دخترای خوشگل یکی یکی بیان بالا.یهو این خانم دوستمون منو هول داد جلو گفتم وای من؟نه نه!باز این هولم داد یهو دیدم مرتضی دست انداخته پایین منم دستشو گرفتم رفتم بالا اونجا بود که امیر دوربین به دست ازم چندتا عکس گرفت خلاصه همه بعد از من جسارت پیدا کردن که برن باهاش عکس بگیرن.من خیلی با آهنگای مرتضی خاطره دارم الان هم که دیدم اینقدر مردمی ومهربونه بیشترازش خوشم اومده.

عشقولی منم خوبه.اینروزا خیلی کم باهم حرف میزنیم اما اینقدر صبوره اصلا به روم نمیاره.کاش منم صبوری اونو داشتم.

دیگه اینطوریها...بعد ازاین دیگه زندگیم برگشت به حالت عادی خودش میام به همتون سر میزنم.

 

...