روزی که عاشق شدم

سوتی های من

راستش چندروزی بود میخواستم بیام آپ کنم اما احساس کردم باید بایه حرف جدید بیام اینجا.چندتا مطلب گذشته تقریبا شبیه هم و روتین شده.حالا امروز میخوام یه جریان خنده دار روبراتون بگم.این اتفاق برمیگرده به تابستون ٨۴.

همونطورکه قبلا هم گفتم من خیلی خوش غذا هستم.خیلی هم زیادتر ازسایزخودم میخورم(چاق نیستم اما اگه ۵کیلو ازاینی که الان هستم لاغرتربودم کاملا متناسب بودم)هردوباری هم که اومدم ایران به خوراکی خودم خیلی اهمیت دادم وهرجایی که میخواستم برای خوردن انتخاب کنم اول باید مطمئن میشدم غذاش چندین بارتوسط آدم های دیگه تست شده باشه و کم پیش میاد الکی برم یه رستوران غذا بخورم.یادمه اون سال اولین باربود که حمید رودیده بودم .روزهای آخری بود که ایران بودم ومثل این ندید بدیدا میخواستم برم رستورانای مختلف و آخرین استفاده هارو از غذاهای خوش مزه ایران بکنم.اون روز با حمید رفتیم سینما فیلم نوک برج.قبل ازاینکه فیلم شروع بشه حمید متوجه شد که موبایلش همراهش نیست و حدس زدیم که تو تاکسی جا گذاشته خوشبختانه آقای راننده هم آدم با انصافی بودو به دفتر تاکسی رانی اونو تحویل داد وقرار شد بعدا بریم بگیریم.خلاصه قسمت های اول فیلمو من تنها دیدم چون حمید درگیرپیدا کردن موبایلش بود.

من یه کم اعصابم خرد شد مخصوصا که احساس کردم باوجود اینکه تکلیف موبایل روشن شده اما حمید اصلا حواسش به من و فیلم نیست.منم اینطور موقع ها چیزی نمیگم یهو دیدی یه جا ناراحتی موبروز دادم.بعد ازسینما قرار شد بریم جیگرکی نزدیک سینما .من که عاشق جیگرم و همیشه برای خوردن جیگر آماده(حتی اگه بداخلاق باشم!)خلاصه توهمین راه رفتن به جیگرکی هم ناراحتیمو با اخم و تخم به حمید نشون دادم.اونم دید دلیل ناراحتیمو نمیگم دیگه محل نداد و سلانه سلانه رفتیم اونجا.حمید که اشتها نداشت من سهم اونم خوردم با نون وماست موسیر.خلاصه درحین اینکه من با اشتها داشتم لقمه هارومیخوردم به حمید قرمیزدم درحالی که اون بدبخت رو خیلی الکی متهم میکردم. حمید رفت دستاشو بشوره من همچنان مشغول لمبوندن بودم!یهو سرم رو آوردم بالا دیدم حمید داره از آینه جایی که دستاشو میشوره با یه لبخند خاصی بمن نگاه میکنه.ناخوداگاه خندیدم !خیلی خنده داربود صحنه من بدون توجه به اطرافم با صورت اخمو بااشتهای زیاد مشغول خوردن بودم نگو حمید داره منو ازآینه نگاه میکنه.حمید هنوزم ادای منو درمیاره (درحالی که با اشتها مشغول خوردن بودی ازمن همش ایراد میگرفتی که توسینما پاشدی رفتی منو تنها گذاشتی اما موقع گلایه همچنان دل از خوردن جیگر نمیکندی!!!)

خلاصه این اشتهای بنده گاهی باعث خجالت میشه. یه سوتی خیلی بد دیگه هم دادم.یه بار با حمید بحث این بود که دخترها و پسرهای چه ماهی خوب یا بدن.من و حمید که هردو اردیبهشتی هستیم و شدیدا متعصب نسبت به ماه تولدمون !بحث دختر متولد ... شد.گفتم وایییی دختر های متولد .... مزخرفترین دخترها هستن!حمید هم بلافاصله جواب داد:فهیمه ما (خواهر بزرگش) متولد این ماهه!

من:البته همیشه استثنا برای هرماهی هست!!!!!!!

روز آخری که پارسال ازایران میومدم با فرناز و شری داشتیم عکسایی که تو ماهای اخیر حمید رو کامپیوترش ریخته بود رو میدیدم یه عکس بود فرناز و شری و یه عده پسر دختر دیگه تو یه باغ بودن یکی از پسرها بشدت پشمالو بود.منم بدون فکر گفتم اه این کیه اینقدر موداره؟

شری:داداش منه!!!

 

...