روزی که عاشق شدم

مرسی از همتون

سلاممم دوستام

من خداروشکرخیلی خوبم.یعنی خدا خیلی بهم صبردادوکمک کرد.شاید بقول خیلی ها الان نمیدونم چه حکمتی تو این اتفاقه وبعدها متوجه بشم.الان فقط همه چیو سپردم دست خدا که خودش حس و حالمو خوب میدونه.ازآخرین اخباراینکه مامان ١٠ آذرمیرسه ایران.٣هفته بعدش هم امیر میرسه ایران و ایشالاه ١٠دی مامان بابای حمید میرن مشهد خواستگاری من.چه خواستگاری بشه که نه عروس حضورداره ونه داماد!!!وقتی یادم می افته که تا ١٠-١٢روزپیش چقدر حمیدو اذیت کردمو زندگی روبه کامش تلخ کردم ازخودم بدم میاد.شرمندگیم وقتی بیشترمیشه که هرروزبا مهربونی بهم میگه خوشحاله که حالم بهتر شده و خوبی و بدی حال اون بستگی به اوضاع روحی من داره...

من تصمیم دارم حتما تابستون بیام ایران.خیلی دلم میخواد دوستامو ببینم.البته این دیدار ٨ماه دیگه اتفاق می افته.فعلا سمیرا جون و راحله جون هستن.خوشحال میشم همتون روازنزدیک ببینم.اگه ایشالاه این دیدار خانواده ها به خیربگذره و اومدن من به ایران هم قطعی بشه من خیلی تصمیم ها دارم که توایران میخوام انجامشون بدم.یه جورایی میشه گفت نذر من هستن همشون.

کریسمس نزدیکه و اکثرمغازه ها تزئین شدن.من علاقه ای به کریسمس ندارم چون یاداور سرمای بد اینجاست.درمقابل عاشق بهار وکل تابستون هستم.کلا از فروردین تا مرداد روخیلی دوست دارم.

خوب دیگه اگه اجازه بدین من میرم که یکم باید درس بخونم.

...