روزی که عاشق شدم

 

من ازبدقولی خیلی بدم میاد.تا جایی که یادمه تو قراری دیرحاضرنشدم.یعنی زودتررفتم که دیرترنرفتم.من واقعا شرمنده هستم.اما قول میدم بعدازاین بیشترازاینا منوببینید.این روزا خیلی سرم شلوغ بود.البته خوشحالم چون اینطوری زمان زود میگذره.این آرزوی من بود وقتی پارسال ازایران اومدم میگفتم خدایا خودت عمر این روزا روکم کن.اینروزا هم زود گذشت.میتونست بهتر باشه اما خوب هم اینکه گذشت خوشحالم.

مامانم تا کمتر از ١٢ساعت دیگه میره ایران.دلم خیلی براش تنگ میشه اما میدونم برای این سفرخوشحاله ومنم براش خوشحالم.منم به هوای اینکه فردا ۵صبح میبرمش فرودگاه امروز نصف همیشه کارمیکردم.یادمه پارسال این موقع ها-دقیق تر بخوام بگم میشه یه سال و ۵روز پیش-٢۴نوامبر آخرین باری بود که من یه روزتعطیل برای خودم داشتم ورفتیم کنسرت منصور.یعنی ازاون موقع من هیچ ویکند تعطیل نبودم و امروزهم نصفه کارکردم.حالا میخوام بدونم کی میگه مجرد ها راحتند؟من که تواین رستوران این خانواده هارومیبینم که آخر هفته شون روباهم میگذرونن و باخیال راحت میان بیرون بهشون حسودیم میشه.جالب اینجاست همه دخترهایی که بامن کار میکنن مجرد هستن و کم وبیش توشرایط من!!!حالا بازهم بگین شوهر بده!!!!!

برای این هفته تصمیم دارم یه مقدار به خودم برسم یه سروصورتی صفا بدم.میخوام ناخونامومانیکور کنم و خلاصه بکش و خوشگلم کن....!!!!

ازهمه دوستان جدید و قدیم که یادم میکنن وبهم سرمیزنن تشکر میکنم وایشالاه سرفرصت میام به همه سرمیزنم.برای اون دوستی که ازمحل زندگیم پرسیده بودن باید بگم من تورن هیل هستم.

 بعدا نوشت:سلاممممم مامانم امروزرفت.۵صبح بیدار شدم هلک و هلک بردمش فرودگاه.ماتیک قرمز زده بود منو ماچ کرد ردلباش افتاد رو گونم.دلم نیومد پاکش کنم.بعدش رفتم ازسوپرایرانی یه مقدار خوراکی خریدم ساعت نزدیکای ۷بود اینقدرخیابونا دلگیرو خلوت بودن.جای مامان خیلی خالیه.برادرم وزنش خیلی خوشحالن بهشون زنگ زدم برادرم که طفلی بی بهونه و بابهونه میخندید.خداییش خیلی دوری ازخانواده سخته.حالا توهر سن و مقطعی که باشی.بعد که مامان روگذاشتم اومدم ۳ساعت خوابیدم.بلند شدم سالادالویه خوردم.این شد نهار امروزمن!تا ۲ساعت دیگه هم میرم سرکار.اما فردا تعطیلم.خونه چقدرخالی شده.مامانمو میخواممممم!!!!! 

...