روزی که عاشق شدم

بوی بهار

سلام دوست جونا!

من تا یه ساعت دیگه باید برم سرجلسه امتحان.الان روزهای امتحاناست و منم پشت سرهم امتحان دارم.خودمونیما چقدرروزهادارن زود میان و میرن!امروزاول اسفند بود.اصلا باورم نمیشه که یه ماه دیگه عیده.الان اینجا بیشترازیه هفته است که هوا قابل تحمل شده که این خیلی دورازانتظاره.آخه پارسال این موقع ها کلی برف و سرما داشتیم. راستی ولنتاین چطوربود؟مال من که مثل همیشه(سوت وکور)کارمیکردم و خیلی هم رستوران شلوغ بود.٢٨بهمن هم مامان رفت خونه حمید برای نهار.حمید هم کباب از رفتاری گرفت.خلاصه کلی باهم حرف زده بودن.حرفای عادی وروزمره که ربطی به من و حمید نداشت.وای من اونروز وسایلی که برای ایران خریدم رو از کمد درآوردم که بریزم تو چمدون.باور میکنین جا کم آوردم؟خوبه که الان اینو فهمیدم چون هنوزخیلی خرید برای ایران داشتم ....۵ماه دیگه مونده......................

وای الان دلم هوس تابستون کرده...اینکه راحت با یه تاپ ویه شلوارنازک وبدون هیچچچییی بری توخیابون واسه خودت قدم بزنی.جایی که من زندگی میکنم الان با دریاچه فاصله کمی داره.تابستون هم پرمیشه ازاین فستیوال ها که من البته هنوز ندیدم چون ازپاییز اومدم به این خونه.اینقدردلم الان تابستون میخواد.دلم اسلاشی (بستنی یخی)میخواد.دلم میخواد صبح با سرصدای گنجشکا چشمامو یواشکی بازکنم...اما خودمونیما....این خواب صبح تو خونه خودآدم(کشورخودم)یه حال وهوای دیگه داره.

یادش بخیر تابستونا با شربت آلبالوهای خانگی خوشمزه میرفتیم تو حیاط خونه با بچه های همسایه بازی میکردیم.چقدرازاون روزها دورشدم.آیا بازهم اون روزها رو درکنار همه اعضای خانواده ام خواهم داشت؟؟؟؟!!!!

...