روزی که عاشق شدم

سوپرایز اول عید.

سلام دوستان

با تاخیر زیاد اومدم.امتحانات من تموم شدن ومن میتونم نفس راحت بکشم.عرضم به حضورتون که مامانم ٢هفته پیش اومد.خیلی برام خوب شد.بهرحال سفرخوبی داشت و از وقتی که اومده همش داره ازخانواده حمید تعریف میکنه.من هم ایشالاه ٢۶تیرایران خواهم بود به مدت ٧هفته.خوشبختانه چیززیادی نمونده ومن خیلییییی خوشحالم. یه  چیزجالب بگم.روز اول عید که جمعه بود من از خواب بیدار شدم دیدم یه میس کال دارم از یه شماره غریبه.که برام پیغام گذاشته بود باهاشون تماس بگیرم میخوان برام یه دلیوری بیارن.جدی نگرفتم.گفتم آخه من که منتظربسته ای نیستم.اما پیغام روکه ٢باره گوش کردم دیدم مال خودمه.زنگ زدم هرطورخواستم ببینم از طرف کیه چیزی دستگیرم نشد.گفت ٣٠دقیقه دیگه میرسه.تواین مدت هم داشتم با حمید چت میکردم.خلاصه دلیوری اومد منم رفتم دم در دیدم یه پیرمرده با یه سبد بزرگ لبخند به لب منتظره!!!

گفتم این چیه؟(به تته پته افتاده بودم)گفت فکر میکنی چی باشه؟گفتم آخه میدونین امروز سال نو ماست.اما از طرف کیه؟سبد روداد دستم گفت سال نو مبارک.یه سبد پرازمیوه های خوشگل.کارتو که دیدم داد زدم.(ازطرف خواهر حمید و شوهرش)مرده هم که از ذوق من خنده اش گرفته بود گفت میشناسیشون؟گفتم آره....خلاصه خیلی غافلگیر شدم.خلاصه معلوم شد که حمید آقا هم بانقشه منو نگه داشته خونه به بهونه چت.خیلی ذوق کردم.مامانم هم اینروزاچپ میره راست میره داره از حمید و خانوادش تعریف میکنه.خیلی خوشحالممممممممم.....١٠روزدیگه هم تولد حمید عزیزمه.و یه ماه دیگه هم تولد خودم.

حالا میام به همتون سرمیزنم.بای بای

...