روزی که عاشق شدم

سفرنامه1

سلام به دوستان خوبم

میدونم خیلی دختربدی بودم والان مدت زیادیه که تو این وبلاگ چیزی ننوشتم.راستش من الان نزدیک دوهفته است که ازایران برگشتم.سفرخیلی پرخاطره ای بود وخیلی بهم خوش گذشت.۴٠روزایران بودم.البته یه جا نبودم بیشتر تهران بودم ١٢روزم مشهد ودوروز شمال بودم.اولین روزی که رسیدم حسابی استرس داشتم که قراره چی بشه چون قبل از رفتنم همه کسانی که اینجا بودن و شاهد حوادث ایران منو ازرفتن بازمیداشتن.یکی میگفت توفرودگاه پاسپورت کانادایی تو میگیرن وامکان برگشت نداری!!یکی دیگه میگفت همون اول که رسیدی میبرنت سر فیس بوک وخودتو وهمه دوستاتو میبرن زیرذره بین!!!!

خلاصه من خیلی میترسیدم.قرار بود حمید به دوستش بیان دنبالم.فرودگاه جدید هم که خداروشکررفته یه جای پرت کاش حداقل یکم شکلش به فرودگاهای دنیا میخورد ازهمون لحظه ای که وارد تونل شدم بیام از هواپیما بیرون وقیافه های عبوس کارمندای فرودگاه رو دیدم دلم گرفت!!!تفاوت خیلی زیادی هم با مهراباد نداشت اگه به اون نمره ردی بدیم به این با کلی ارفاق میدیم ١٢!!ولی همه اینارو بیخیال!از پله برقی که اومدم پایین و چهره خوشحال استقبال کننده هارو پشت شیشه دیدم که حمید هم بینشون بود خیلی خوشحالم کرد.خلاصه چمدونم رو گرفتم و بغل وماچ و بوسه که نامزدجونمو دیدم. اومدیم وسایلو گذاشتیم خونه رفتیم به سمت کله پزی.دوست حمید هم سرراه دوست دخترشو آورد خلاصه زوجی شدیم و رفتیم اونجا.جای همه تون خالی بخصوص کسایی که کله پاچه دوست دارن ودسترسی بهش ندارن.

٣روزاول خوابم خیلی قاتی شده بود .مثلا از٢بعدازظهرمیخوابیدم تا ٨شب بعدش هم دیگه بیدار بودم تاصبح.یه هفته اول که تهران بودم فقط به گردش و بخوربخور گذشت. و اوایل مرداد رفتم مشهد....

پ.ن راحله جون من تا همون روزی که داشتم میومدم منتظرتماست بودم.خودم هم هیچ دسترسی به اینترنت نداشتم.به جزهمون دوهفته اول.ایشالاه سفربعدی.

...