روزی که عاشق شدم

4

روزهای اولی که با حمیدچت میکردم معروف شده بود به "دوست شمالی ام"ومن همیشه از اتفاقای خنده داری که برام تو چت میگفت به مامان  تعریف میکردم.حمیدهیچ وقت دوست دخترنداشت ومن حس میکردم سعی داره بامن ارتباط عاطفی برقرار کنه.من خیلی نگران بودم چون به قول معروف مارگزیده شده بودم وحسابی ازیه رابطه جدید میترسیدم.مخصوصا که یه نیمکره هم فاصله داشتیم ونگرانی هایی هم بابت اختلاف سنمون داشتم ودیگه اینکه نمیدونستم حمید ازچه خانواده ایه ونمیدونم چرا ملاک مقایسه ام نیما بود.هفته های اول چت باهم ازطریق ایمیل هم درارتباط بودیم.من همچنان از پسوورد های گذشته برای آی دی ها وایمیل هام استفاده میکردم که نیما هم همه رو میدونست و یکروز که برای سرزدن به ایمیل من اومده بود ایمیل های حمید رودیدو نتیجه این شد که به من یک ایمیل خیلی کثیف داد که درتمام عمرم همچین ایمیلی ازهیچ مردی نگرفته بودم اون یه ذره علاقه ای که ته دلم به نیما داشتم هم به نفرت زیاد تبدیل شد.

حال خیلی بدی داشتم مامان اینها که تاحدودی متوجه وخامت حالم شده بودن وقتی دیدن زیاد مایل به درددل باکسی نیستم منوبه حال خودم گذاشتن.حمید خیلی سعی کرد دلداریم بده اما من به شدت ازدست نیما عصبانی بودم .البته منهم اون ایمیل روبی جواب نذاشتم وتمام ناراحتی ها وحرفها وگلایه هایی روکه به زبون نیاورده بودم باحالتی شبیه خودش جواب دادم.

من وحمید کم وبیش باهم چت میکردیم .اون سال حمید سال آخردبیرستان بود .با حساب کتابای من حمید باید برای کنکور امتحان میداد اما گفت به خاطریه بیماری دربچگی به موقع به مدرسه نرفته وشناسنامه حمید هم یه سال دیرتر از سال تولدش گرفتن که همزمان با ۶٠سالگی پدرش حمیدبتونه به عنوان تک پسرازسربازی معاف بشه.حمیدهم مثل من یه اردیبهشتی بود.اصلا دلیل اینکه اولین بار به من pmداده بود وجود کلمه اردیبهشت در آی دی من بود.واقعا وجودحمیددراون زمان نعمتی بود اینقدرباهاش احساس راحتی میکردم که از خصوصی ترین مشکلات ومسائلم باخبرش میکردم.

هفته های اول ارتباطمون بود که درحین چت برقمون رفت.قطع برق درکانادا خیلی عادی نیست.من هم امیدواربودم که تاچند دقیقه دیگه برق وصل بشه اما این قطع برق خیلی جدی ترازاین حرفا بود وتا مناطقی از نیویورک هم رسیده بود.حال خرابی داشتم.فقط خداخدا میکردم ارتباط دوباره برقراربشه اما تافردای اونروز از وصل برق خبری نبود.فردای اونروز تونستم با آف لاین خبر روبه حمید بدم اما دوباره بعد از چند ساعت برق قطع شد.یعنی دقیقا قبل از قرار چتمون.سریع یه کارت تلفن گرفتم و برای دومین بار با حمید تماس گرفتم.یادم نیست ایران ساعت چند بود اما میدونم دیروقت بود.حمید ازطریق اخبار ایران از قطع برق کانادا باخبربود.

...