پنج روز دیگه حمید میاد!

سلام دوست جونا.

خیلی ممنون میایید اینجا بمن سرمیزنید.خدا روشکر من اوضاع خوبی دارم.البته شدیدن دلتنگ صحبت با حمید هستم تواین ٢سال اخیر تقریبا روزی یه بارروصحبت کردیم .مخصوصا حالا که این خط تهران رو گرفتم دیگه کسی جلودارمون نیست و ما گاهی تا ٣ساعت باهم حرف میزنیم.حالا روزی شده دوسه تا اس ام اس. درمورد کارم پرسیدین.من حسابداری میخونم.البته هنوز از درسم مونده آخه کمتراز دانشجوهای دیگه کورس برمیدارم که بتونم فول تایم کارکنم.من تا اوایل سال ٢٠٠٨ فروشنده یه فروشگاه بودم.خوب درآمدم معمولی بود.ساعتی ١٠دلار.که اینقدر ازم مالیات و ... گرفتن که با ۵٠سنت اضافه حقوق هم تغییر زیادی حاصل نشد.

بعدش رفتم یه رستوران مدیترانه ای شدم بارتندر (کسی که نوشیدنی های الکلی و غیرالکلی درست میکنه برای مشتری هایی که توبار ویاخود رستوران هستن).با تیپ(انعام)های آخر شب همچین راضی بودم...تا اینکه دیدم ویترسی یا سرو غذا درآمد بیشتری داره .خلاصه الان پارت تایم کار میکنم درآمد فول تایم دارم. اولش روبرو شدن با مشتری های مست برام اصلا آسون نبود.اما به مرور عادت کردم.اینکار رو نمیتونم همیشه ادامه بدم چون به محض فارق التحصیلی میخوام وارد شغل خودم بشم والان ازاین بابت خوشحالم که درآمدم طوری هست که نخواد وام دانشجویی بگیرم.

رستورانی که کار میکنم غذاهای یونانی لبنانی ا س ر ا ی ی ل ی و ایتالیایی داره.٢٠سالی هست که اولین رستورانش که من الان کار میکنم کارشو شروع کرده و الان تو همین شهرهای اطراف ما حدود ١٠تا شعبه داره و حسابی هم کارش گرفته و شاید یه روزی شهرت جهانی پیدا کنه.این رستوران وقتی کارشو شروع کرد کوچیک بود اما به مرور توسعه داده شد و با بازسازیش الان تبدیل شده به یه رستوران خیلی شیک.غذاهاش هم خیلی گرون نیست و آخر هفته ها تا ۴صبح باز هست.چند تا ایرانی هم بامن کار میکنن.خیلی از کارکنان اینجا سواد بالایی دارن یه زمان یه آشپزمون دکترا داشت وبا اینکه خیلی باهوش بود وجز نوابغ تو پیدا کردن کار خوب بدشانس بود.آخرش هم رفت آمریکا اونجا رستوران زد!بله تا دلتون بخواد این نمونه هااینجا پیدا میشه.سرآشپز فعلیمون یه زنه روسه که از کشورخودش ٢تا لیسانس داره...

متاسفانه یا خوشبختانه اینجا کار عیب نیست.بچه ها هم از ١۴-١۵سالگی به کار تو فست فود ها رو میارن و مستقل میشن که اونم معایب و محاسن خودش روداره.اما وای به حال من اگه مثلا دختر خاله ی نوه ی عموی بابام بدونه من تو رستوران کار میکنم!!!!!مشغول تلفن

/ 9 نظر / 7 بازدید
محبوبه مامان طاها

سلام عزيزم وبلاگت خيلي قشنگه اميد وارم كه در كنار حميد آقا خوشبخت باشي وبلاگت را كه ديدم ياد روزهاي نامزدي خودمون افتادم اين روزها را قدر بدون حتي دلتنگيهاش را انشالله كه خوشبخت باشي

ساناز

مرسی عزیزم . شغل جالبی داری فکر کنم خیل شاد باشه.

راحله

همین خوبه که اونجا مثل اینجاکار عیب نیست تازه برای این دوران که دانشجویی کار خوبی هم هست امیدوارم درست که تموم شد یه کار خوب توی رشته خودت پیدا کنی[قلب]

محبوبه مامان طاها

سلام اميدوارم كه اقا حميد كه اومد خيلي خيلي خيلي بهت خوش بگذره [شوخی] اينم از طرف من تقديم به اقا حميد گل كه خانوم به اين خوبي داره [گل]

مستانه

:) این نوشته ات خیلی برام جالب بود. در ضمن وبلاگم نجات پیدا کرد.

سمیرا

سلام خوبی؟ کار هیچ جای دنیا جز ایران آر نیست! همینه عقب مونده ایم! خواهرمنم تو ایران حسابداری خونده بود ولی اولش که رفت امریکا تا 4 سال فروشنده تو مال بود! ولی بعدش دوباره درس خوند و الان معلمه! خیلیهم راضیه! من احتمال تا چند ماه دیگه میرم سوید برای فوق لیسانس. از الان خودمو آماده کردم واسه کار تو رستوران![زبان]

سمیرا

آره لادن جون باهم میریم . جفتمون اپلای کردیم . کلاسهای من بهار شروع میشه مال کیوان پاییز ولی....... هنوز منتظر جواب دانشگاه هستیم . اگه پذیرش بدن! اگه ندن که .......[گریه] اگه به من پذیرش بدن آخر زمستون میریم اگه به کیوان بدن آخر تابستون اگه هم به هیچکدوممون ندن که هستیم تو این خراب شده..

چقدرگناه داشتی انشاالله غم اخرت باشه هزاربار گفتم بابچه هانروحالاخواردیش