یه بحث بفهمی نفهمی جدی

توی این ماه سه بار با حمید بحث کردم.دیشب سومیش بود که داشت کم کم کار به جاهای باریک میکشید. آخه یه مشکلی که ما باهم تو دعواها داریم اینه که برعکس من که تو هیچ دعوایی کینه ای نیستم و زود با طرف آشتی می کنم حمید یه کم دعوا رو کش میده.مثلا یه بحثی بینمون میشه آشتی میکنیم و تموم.فردا باز حمید تو صحبتمون صحبت دعوای شب قبلو میکنه.من اصلا دلم نمیخواد بگم آدم بی عیبیم.اتفاقا عیب های من خیلی بیشتر از حمیده.حمید اصلا دعوایی نیست و اگه بینمون یه دعوایی پیش بیاد ممکنه تا چند روز فکرش پیش اون دعوا باشه و همه اش نگران که نکنه ما بعدا هم باهم همش دعوایی باشیم؟در حالی که من میگم ما نباید انتظار داشته باشیم که طرف مقابلمون یک آدم کامل و بی نقص باشه.گفتم اگه تو از این نگرانی که ما ممکنه تو زندگی آیندمون دچار مشکل بشیم خیلی اشتباه میکنی.هیچ ازدواجی بدون ریسک همراه نیست.از ازدواج سنتی بگیر که طرف ممکنه با دوبار سینما رفتن تشخیص بده که آیا این زن/شوهر ایده آلشه تا ازدواج سنتی-فامیلی  که ازبچگی باهم بزرگ میشن و تازه وقتی زیر یه سقف میرن میبینن که خیلی باهم فرق داشتن.حالا ماهم چه باهم ازدواج کنیم چه با همکار یا همکلاسمون بالاخره این احتمال وجود داره که انتخابمون درست نباشه.خواهرش فرناز رو مثال زدم که با شوهرش آرش تو اینترنت دوست شدن.اینا ماه اردیبهشت یه بار همدیگه رو دیدن باز تابستون آرش اومد ایران دیدن همدیگه رو و ماه آذر عروسی شون بود تازه الانم خیلی از هم راضی هستن.درحالی که آشنایی و ازدواجشون ٧ماه طول کشید.خلاصه امروز که ایناروبهش گفتم آروم شد.

البته دلخوریمون همون دیشب برطرف شده بود فقط امروز داشتیم برای هم از ایرادای جزئی هم میگفتیم.خداییش حمید که ایراد زیادی نداره.فقط دوتا ایراد کوچولو داره یکی اینکه یه کم زود ناراحت میشه و دیگه اینکه دعوارو کش میده.اما بازم میگم این ایراد ها اصلا آزاردهنده نیست.پس فردا هم داره میره دبی.خیلی خوشحالم براش.آخه تازه یه هفته ده روزه که از دست درسها داره نفس میکشه.اما این یه هفته برامون سخت میشه.چون فکر نکنم بشه از طریق تلفن درارتباط باشیم و فقط به همون ایمیل و چت باید دل خوش کنیم.من هم این روزها خیلی سرم شلوغه.همکار ایرانیم بعد از ١٨سال داره میره ایران و تا ٣هفته دیگه که اون میره ایران احتمالا من سر از قبرستون درمیارم چون با نبودن اون خیلی سرم شلوغ میشه.خلاصه اگه دیدین یهو من رفتم و نیومدم بدونین دیدار شد به قیامت!!!!

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
ساناز

سلام لادن جان از اينكه يه همشهري پيدا كردم اونم تو خارج از ايرا ن خوشحالم منم شمارو به دوستانم اضافه ميكنم. خوش باشي اگه تو ايران كاري داشتي ميتوني روم حساب كني

ساناز

سلام لادن جون همه وبلاگت رو خوندم ان شالاه خوشبخت بشي من 2 سال از شما بزرگترم.خيلي خاطراتت برام جالب بود . اينكه تو خارج از ايران بازهم به رسوم ايران متعي برام جالب بود.من در حال حاضر مشهد زندگي نميكنم و از خانوادم. از دوستي با شما هم خوشحالم.

راحله

لادن جون این مسائل طبیعیه ....... همیشه اختلاف نظر و جر و بحث هر چند کوچیک هم باشه هست دو تا آدم از دو تا خانواده مختلف با دو تا فرهنگ مختلف ....... حالا دوست جون الان دوستید پای خانواده ها وسط نیست خیلی .... تازه یه سری مشکلات بعد اینکه زیر یه سقف زندگی کنید پیش میاد ولی همه اینها با گذشت و صبوری حل میشه[قلب]

ساناز

سلام لادن عزیزم گلم حتما با حمید صحبت کن...کش دادن دعوا بخصوص در رابطه زن وشوهری اصلا به صلاح نیست...بهش بگو سعی کنه روی این ایرادش کار کنه...به امید روزهای خوب وبدون دعوا برای تو دوست گلم وحمید آقا[قلب][قلب]

سمیرا

سلام عروس خانوم( به زودی عروس خانوم) خوبی؟ ببخشید من یه مدت دسترسی به نت نداشتم . سر نزدم . پستهاتو خوندم .اینها که مشکل نیست .اگه این ایرادهام نباشه که دیگه زندگی زندگی نیست!! مزه ازدواج به همین دعوا کوچولوهاست! ولی بزرگ نشه ها!! راستی بهم نگفتی چی می خونی و چی کار میکنی؟[گل]